من

نخستین حضورم در فعالیت های اجتماعی را مدیون آمدن «سید محمد خاتمی» هستم. آن گاهی که نخستین رای من، زمانی که «رای اولی» بودم و شاید کوچکترین شهروند ایرانی – در دوم خرداد هفتاد و شش- «سید محمد خاتمی» بود. پیروزی خاتمی را به فال نیک گرفتم که نخستین انتخابم، انتخاب دیگر شهروندان کشورم بود.

با پیروزی خاتمی، اصل شوراها، اصل معطل مانده قانون اساسی اجرا شد و در نخستین گام آن شوراهای دانش آموزی در مدارس تشکیل شد. در نخستین دوره شورای دانش آموزی مدرسه نامزد انتخابات شدم و نخستین فعالیت های انتخاباتی را در سال 77 تجربه کردم. «جامعه، نخستین روزنامه ی جامعه ی  مدنی» نخستین روزنامه ی اصلاح طلبی بود که هر روز می خردیم و تاثیر بسیاری بر من داشت.

زمستان 78  همزمان بود با انتخابات ششمین دوره مجلس شورای اسلامی. فعالیت های اجتماعی در قالبی گسترده و متفاوت در کنار دانشجویان تجربه ی بزرگتری بود که بسیار از آن آموختم. شاید برای نخستین بار بود که معنی «گروه فشار»، «لباس شخصی ها» و «چماق به دستان» و . . . را از نزدیک دریافتم و برای نخستین بار بود که  با بسیاری از شخصیت های برجسته سیاسی و اجتماعی از نزدیک آشنا شدم، همان ها که روزی نوشته ها و تحلیل هایشان را در روزنامه ها می خواندم.

مهر 79 ورود به دانشگاه، جایی بود که در فضایی باز تر می توانستم به خواسته هایم جامه ی عمل بپوشانم. اما سال اول ، دانشگاه را آن جایی که انتظارش را داشتم ندیدم. تغییری باید می کرد تا اندکی با خواسته هایم منطبق شود. ایده ی انتشار نشریه که با مخالفت برخی از دوستانم همراه بود را عملی کردم. با ورود به فعالیت های دانشجویی، با دوستان همفکری آشنا شدم که هنوز پس از گذشت هفت سال به دوستی با آنها می بالم. هم زمان با انتشار نشریه ی دانشجویی «گفتمان» وارد فعالیت های علمی، انجمن های (کانون های) علمی شدم. در آنجا نیز سردبیری نشریه علمی «موج» را عهده دار شدم که تنها یک شماره از آن منتشر شد. پیشنهاد ها برای عضویت در شورای مرکزی انجمن های اسلامی و سیاسی را به خاطر حفظ استقلال نشریه نپذیرفتم. با دوستان انجمن های ( کانون های) علمی، رفاقت و همفکری بیشتری داشتم و فعالیت های دانشجویی را در کنار آن ها ادامه دادم. «گفتمان» که توقیف شد، فعالیت ها را در انجمن های (کانون های) علمی متمرکز کردم و به نمایندگی دانشگاه در سازمان علمی دانشجویی مهندسی برق کشور انتخاب شدم.

با فراغت از تحصیل، فعالیت های دانشجویی هم به پایان رسید و تنها «یادما» که این نام هم برگرفته از رفاقت ها و دوستی های به یاد ماندنی دوران دانشجویی است باقی مانده و مجالی است برای نوشتن.

سال 87، اعتقاد به فعالیت های صنفی باعث شد در کار حرفه ای نیز به عضویت سازمان نظام صنفی درآیم و رتبه مشاوره بگیرم.

پاسخ‌ها

  1. چقدربدبختي توديگه…!


یک پاسخ بگذارید

Your response: