در این چند سال، در فعالیت های اجتماعی، معمولا من و دوستانم میزبان بوده ایم و همواره در حال تلاش و کوشش. گردهم آیی ها، جلسه ها، جشن ها، بزرگداشت ها، بازدیدها، اردوها و . . . به هر حال به نوعی دست اندرکار برگزاری بوده ام. آن روزها آرزو داشتم که ای کاش یک روزی ما (من و دوستانم) میهمان میزبانان دیگری باشیم. فارغ از هر گونه دغدغه و نگرانی، تماشاگر باشیم.
فردا، دو روزی به یک سفر کاری خواهم رفت. از همان ها که آرزویش را داشتم! (کاش چیز دیگری آرزو می کردم، مثلا آرزو می کردم رئیس جمهور می شدم!) این بار میهمانیم و جدا از نگرانی های معمول میزبانی، قرار است میزبانانی پر تلاش، از ما (من و همکارانم) پذیرایی کنند. آری! این بار نظاره گر تلاش دیگرانم.
تقویم را که نگاه می کنم تا برای سفر برنامه ریزی کنم، می بینم که گویا چند روزی به روز مادر(البته به روایت تقویم جمهوری اسلامی ایران) مانده است. این را گفتم که یادمان باشد روز مادر نزدیک است. «روز مادر» به باور من نمادی است سمبلیک برای قدردانی از مادران. آن ها که به مهربانی، فداکاری، جان فشانی و صبوری شهره اند.
از دوستانی که در این سفر کوتاه نتوانستم ببینمشان عذر خواهی می کنم. اگرچه با تک تکشان تلفنی صحبت کردم.
آرش، سولماز، شهاب، سهند، آریا و . . .
By: احسان on ژوئن 23, 2008
at 10:37 ب.ظ